فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 1807


درباره من
دادا بیلوردی (zolalenab )    

مقاله ی بلند زبان نو و ساختار شکنی در شعر

منبع : http://dada6.blogfa.com/cat-4.aspx
درج شده در تاریخ ۹۰/۰۸/۰۸ ساعت 00:38 بازدید کل: 1195 بازدید امروز: 2 0 می‌پسندم  
 

 

مطلب کامل مقاله ی بلند

 

زبان نو و ساختارشكني در شعر
 


( جرّاحي و عمل )
 
 


وقتي كه صحبت از شعر نو مي شود شايد در بعضي از ذهنهاي تازه به كار چنين تداعي گردد كه اشعار بزرگان قرنهاي گذشته كهنه و مندرس و بسيار تكراري شده است و ديگر براي مطالعه به درد نمي خورند. ولي در حقيقت اينطور نيست و بر عكس اين عمل مي شود . يعني اگر كسي نتواند مسلـّط به اشعار كلاسيكي باشد و نتواند از جلوه ها و زيبايي ها ي آثار ديروزي و عالم و علوم دانشمندان گذشته بهره بگيرد بعيد است كه ساختار شكني و نو آوري در عالم شعر امروز را بدان مفهومي كه فرهنگ و اصالت ما مي خواهد به نحو احسن به نتيجه برساند و يا بعنوان مثال غزلي مساوي يا شيرينتر از غزل هاي بزرگاني چون حافظ ، وصال ، بيدل ، مولانا و ... خلق بكند.
منظور از شعر نو ، شعري است كه داراي تركيبات ، تشبيهات و تصاوير غير تكراري و بطور كلي داراي زيبايي و خلا ّقيـّت در حدّ فهم به مردم امروز باشد. شايد شاعري غزلي كلاسيكي خلق نمايد كه در آن فقط دو مورد تركيب تازه وجود داشته باشد كه همين غزل هم تازه و نو به حساب مي آيد و الا ّ اگر قرار باشد تمام قافيه ها و تركيبات و تشبيهات بكار برده شده ي ديروزي را از اشعار امروزي حذف كنيم چيزي به درد خور فرهنگ ما نمي ماند ، اصلا چنين كاري هم امكان ندارد، پس بياييد در عرصه ي شكوفايي استعدادمان زياد ناشكرانه قلم نرانيم و رقص در كلمات و نگاهمان بيانگر احترام به ركن اساسي مليّت و اصالتمان باشد . شما از شعرهاي امروزي يكي را برايم نشان بدهيد كه از اشعار ديروزي بهره مند نشده اند . همه ي تكراري ها را حذف كنيد ، از واژه هايي چون عشق و ساغر و جنون و ... گرفته تا فعل شدن و شنفتن و گفتن و ... ببينيد چه مي ماند؟!!! پس عنايت داشته باشيد كه عالم كهنه نشده است و احساس و انديشه ها معتبرند ، ليكن طرحها و برداشتها و كيفيّت بيان در واژه هاي مصطلح امروزي و رقص و عشوه ي كلمات است كه بطور متفاوت تغيير حالت و رنگ مي دهند. من ديگر اينجا از واژه ي « كهنه » دلخوش نيستم و از به كار بردنش به نحوي كه بعضي دوستان در كمال افاده در نظراتشان اعمال مي كنند خوشم نمي آيد. اجازه بفرماييد بجاي واژه ي « كهنه » ، عبارت « ديروزي » بگذاريم . يعني بجاي اينكه بگوييم واژه ي ( اندر ) كهنه و قديمي شده است ، بگوييم واژه ي ( اندر ) ، ديروزي شده است . يعني از سليقه ي زبان حال و امروزي خارج شده است . باز اينطور گفتنش را هم احساس شرم مي كنم اما در هرحال اينجوري گفتن با ادبتر از كلام قبلي است . راستش را بخواهيد ، وقتي كه واژه ي ( كهنه ) را به كار مي بريم ، من از بسياري از واژه ها و عبارتها كه سابقه ي طولانيتري دارند و بسيار تكرار مي شوند خجالت مي كشم ، مثل سوره ، آيه ، عشق ، خدا ، ديوانه ، مستانه ، مي ، آدم ، بانو ، خمار ، تقلا ّ ، گل ، اعلا ، فرشته ، آسمان ، ساقي ، غيرت ، وصل ، عرفان ، معرفت ، سقوط ، عاطفه ، ناز ، بوسه ، گلشن ، آغوش ، لب ، پاس ...
بايد بزرگان فرهنگ به اينگونه علّتهايي توجه مي كردند و پِشگيري مي نمودند . حالا كه از پيشگيري گذشته است و رسيده به نقطه اي كه جرّاحي و عمل مي شود ، بايد متحمّل عوارض زودگذرش هم باشيم . زبان به پناه خدا سپرده شده است و هركس در خلوتي گرم!!!! مگر خدا بيكار است زبان شما را هم نگاهدارد؟!!!
پس براي ما تكليف است كه در حين انجام رسالتمان احترام فرهنگ مقدّسمان را پاس داشته و بر بنيه ي اصالت اجدادمان پشت نكنيم. همين واژه ي « بانو » را كه در غزل هاي امروزي با افاده هاي گوناگوني استفاده مي كنند و احساس مي فرمايند كه هركسي اين چنين واژه هايي را در شعرش زياد بكار برد برايش نو سرا مي گويند ، خودش از واژه هاي ديروزي ماست. اگر امروز بخواهيم خودمان را گم بكنيم و بسياري از اين واژه هاي تر و آبدار ديروزي را به آتش ِ اندر و سمندر بسوزانيم و مطابق سليقه ي محدودي از چشم بيندازيم ، به ريشه ي فرهنگ با اصالتمان كه شعر يكي از مهمّترين و اصلي ترين ستونهايش به حساب مي آيد ، بزرگترين خيانت و بي وفايي را كرده ايم . در زبان مقدس فارسي ِ ما احترامات بخصوصي نهفته است و بزرگاني كه عالم را سزاوار رهبري هستند در اين زبان حكمت و معرفت يافته اند .( نویسنده این مقاله ابوالفضل عظیمی بیلوردی - دادا - میباشد ). مگر مي شود كه واژه هايي چون عرفان ، عشق ، خدا ، قرآن ، ساقي ، الستي ، ازل ، بهشت ، پري ، حوري ، ديوانه ، آدم  و... را از زبان غزل حذف كرد ؟!! ( حالا اگر در داخل اينها واژه هايي عربي هست به حساب زبان غزلمان مي گذاريم براي اينكه مصطلح شده اند ، به عنوان مثال الله و يارب و ساقي و ... ديگر مصطلح شده اند و ذوب در زبان فارسي هستند ) و ما با اين عبارتها ي محترم و ديروزي انس گرفته ايم چنانچه با قرآن و نماز انس گرفته ايم ! و داريم با آنها زندگي مي كنيم. نوجوانهاى ما مى آيند از امثال من و شما درس بگيرند ، اگر راهمان اشتباه باشد پايه هاي نگاهشان کج گذاشته خواهد شد . نمي دانم كدام تفكري و چه كساني نسل ما را اينگونه به حساسّيت انداخته است ؟! بعضي ها با جسارت مي فرمايند كلماتي مثل گلشن و دوست و وصل و عاطفه و... كهنه شده اند و نبايد ديگر استفاده كرد و يا سعي شود كمتر استفاده گردد !!!. عزيز من ! کجاى «گلشن» کهنه شده است ؟! کجاى «وصل» کهنه شده است ؟ !!حالا اگر کسى بخواهد تکرارى نباشد کدام واژه را بکار ببرد که لذت «وصل» و «گلشن» را بدهد؟! بياييد به نسل عزيزمان خط درستي بدهيم و از فرهنگ با اصالتمان زده نگردانيم. بياييد ابتدا فرهنگ نقد كردن را بياموزيم سپس به اين و آن راه و رسم نشان بدهيم.قرار نيست بر هر واژه اى که زياد تکرار شده است کهنه بگوييم. اين قرار و مدارها را چه کسى گذاشته است ؟! واژ ه ي « حق » هم زياد تکرار شده است و همينطور عبارتهاي خدا - يار - عشق - محبت – گل ..... چه كسي از اينها خسته شد ه است ؟! براى چه اينها بايد در محدوديت باشند ؟ !آيا اگر به جاى « ناز » کلمه ى « ولو » و « زل » و به جاى « آه » کلمه ى « آخش » .....و..... نوشته شود فرهنگمان ابهت و زيبايى زيادى را مالك مي شود؟! بياييد درست راهنمايى بکنيم ، مثلا بگوييم : از گل و تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۰/۰۸/۰۸ - ۰۰:۴۲




لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کتاب ها و داستان های ترکی ، آذربایجانی فروش ویژه تبلت های دانش آموزی و دانشجویی 175000 تومان حج خمره ای چیست بوی پیراهن تو - شعر از خودم در پلایین اتفاق افتاده فروش آپارتمان(شهر میانه) دانلود نمونه سوالات استخدامی تامین اجتماعی و شهرداری فیزیوتراپی ولیزردرمانی توانا-با17سال سابقه فیزیوتراپی-فیزیوتراپیست وکارشناس ارشد آسیب های ورزشی وحرکات اصلاحی یه روز خانومی قبل از بر گشتن همسرش از سر کار در نامه ای نوشت «مــن مـَـــــرد رویاهـــای تـــو نـیـسـتـم!»